واکنش انسان نسبت به دنيا و آخرت

 انسان در برابر دنيا و آخرت چهار نوع واکنش نشان مي‌دهد :



1. دنيا و آخرت را با هم مي خواهد. خدا مي فرمايد مؤمنان اين گونه هستند : وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛ و گروهي از آنان مى گويند : پروردگارا ! به ما در دنيا نيكي و در آخرت هم نيكي عطا كن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار .(بقره، آيه 102)



البته خدا در آيه بعد مي فرمايد که مؤمنان تنها بخشي از پاداش عمل نيک خويش را در دنيا به دست مي آورند و خداي سريع حساب، بيشتر آن را در آخرت به آنان مي دهد.



2. اين که انسان نه دنيا را بخواهد و نه آخرت. چنين چيزي معنا ندارد ‌؛ زيرا چنين فردي خودکشي مي کند. از اين رو در قرآن کريم به اين پرداخته‌ نشده است. البته اين رفتار و واکنش، معقول نيست و خدا به انسان ها هشدار مي دهد که به هيچ وجه خودکشي نکنند و خود را در هلاکت و شرايط آن قرار ندهند(بقره، آيه 195) يا ديگران به ويژه فرزندان را نکشند.(انعام، آيه 151)



3. اين که انسان فقط دنيا را بخواهد نه آخرت را؛ چون اعتقادي به آن ندارد. خدا مي فرمايد : فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ‌‌؛ پس گروهي از مردم  كوتاه فكر  مى گويند : پروردگارا ! به ما در دنيا كالاي زندگي  عطا كن . و آنان را در آخرت هيچ بهره اي نيست .(200) اين گروه نيز بهره اي دنيا خواهند و در آخرت چيزي ندارند. (زخرف، آيات 32 تا 35)



4. اين گروه چهارم دنيا را نمي خواهند و تنها به آخرت گرايش داشته و آن را مي خواهند. از نظر اين هم معقول نيست؛ زيرا نفي دنيا به طور کامل شدني نيست ‌؛ زيرا انسان نياز به غذا و آب و هوا و مانند آن دارد و نفي دنيا به اين ترتيب چيزي جز خودکشي نيست. از اين رو قرآن به اين مورد مانند نفي دنيا و آخرت نپرداخته است.


منبع این نوشته : منبع
دنيا ,آخرت ,انسان ,نيست ,خواهند ,خودکشي ,گويند پروردگارا ,رَبَّنَا آتِنَا ,يَقُولُ رَبَّنَا ,يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا

نسبت عقل و توحيد

از نظر آموزه هاي وحياني قرآن، عاقل کسي است که توحيد را بشناسد و بدان گرايش داشته باشد. بنابراين، در علم و عمل اهل توحيد است؛ و گرنه عاقل نيست، بلکه جاهل به دو معناي نادان و بي خرد است؛ يعني نه علم دارد نه عقل.



از همين روست که قرآن اهل شرک و کفر را سفيه مي شمارد که بيانگر سبک مغزي و بي مغزي است. هر کسي از ملت و آيين اسلام پرهيز کند و معارف هستي شناختي و آموزه هاي دستوري آن را ناديده گيرد و به کار نبدد، انساني سفيه است. خدا مي فرمايد:وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ؛ و چه كسى جز آنكه به سبك ‏مغزى گرايد از آيين ابراهيم روى برمى‏ تابد.(بقره، آيه 130)



بر همين اساس است که امام صادق(ع) در تعريف عقل مي فرمايد: مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ؛ عقل آن چيزي است که بدان خداي رحمان عبادت و بهشت بدان به دست مي آيد.(کافي، ج 1، ص 10)



در روايت است: قَدِمَ الْمَدِينَةَ رَجُلٌ نَصْرَانِيٌّ مِنْ اَهْلِ نَجْرَانَ وَ کَانَ فِيهِ بَيَانٌ وَ لَهُ وَقَارٌ وَ هَيْبَةٌ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا اَعْقَلَ هَذَا النَّصْرَانِيَّ فَزَجَرَ الْقَائِلَ وَ قَالَ مَهْ اِنَّ الْعَاقِلَ‌ مَنْ‌ وَحَّدَ اللَّهَ وَ عَمِلَ بِطَاعَتِهِ؛ روزي مرد نصراني از اهالي نجران وارد مدينه شد. او مردي سخنور و با وقار و هيبت بود. کسي گفت: اي رسول خدا: اين مرد نصراني چه قدر عاقل است! پيامبر(ص) او را نهيب داد و راند و فرمود: خاموش شو! عاقل نيست مگر کسي که خدا را يکتا و يگانه بداند و به اطاعتش عمل کند.(تحف العقول، ابن شعبة الحراني، ج1، ص54.)


منبع این نوشته : منبع
عاقل ,بدان ,توحيد

شب قدر ، جنسي از بي نهايت

شب قدر در ماه مبارک رمضان، از جنسي ديگري است و نمي توان آن را با شب هاي ديگر همسان دانست و بر اساس آن با شب قدر معامله و رفتار کرد.



از نظر قرآن، ماه مبارک رمضان يک ماه استثنايي براي کساني هستند که در دنيا به سر مي برند؛ زيرا انسان متمکن و متزمن به مکان و زمان، در چارچوب ابعاد مکاني و زماني زيست و از نعمت هاي الهي و منت هاي خدايي بهره مند مي شود. ماه مبارک رمضان يک ماهي است که همانندي براي آن نيست؛ زيرا زمان نزول حقيقت محمدي و انزال آن است.(بقره، آيات 183 و 185) شب قدر در ماه رمضان همانند قلب آن است. امام صادق(ع) مي فرمايد: قَلبُ شَهرِ رَمَضانَ لَيلَةُ القَدرِ؛ شب قدر، قلب ماه رمضان است.(کافي، الاسلاميه، ج 4 ، ص 66 ؛ من لايحضره الفقيه ج 2 ، ص 99 ، ح 1843)



از آن جايي که در شب قدر، از ارزش بسياري برخوردار بوده و خدا آن را به مثابه 83 سال و هزار ماه مي داند، و مقدرات انسان و هر چيزي ديگر تعيين و مشخص و ابلاغ و امضا مي شود(قدر، آيات 1 تا 5؛ دخان، آيات 1 تا 6؛ وسايل الشيعه ج 10 ، ص 354 ، ح 13591)، هر کار نيکي در آن نيز در همين حد و اندازه است. از اين رو، نمي تواند اعمال خير در ماه رمضان و ويژه شب قدر را در يک حد و اندازه دانست. امام صادق(ع) مي فرمايد: كَيْفَ تَكُونُ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْراً مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ قَالَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ فِيهَا خَيْرٌ مِنَ الْعَمَلِ فِي أَلْفِ شَهْرٍ لَيْسَ فِيهَا لَيْلَةُ الْقَدْر؛ چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ حضرت فرمود: كار نيك در آن شب از كار در هزار ماه كه در آنها شب قدر نباشد بهتر است. (من لا يحضره الفقيه ج 2 ، ص 158 ، ح 2025)



بنابراين، هر کسي شب قدر را ادراک کند و بتواند به خليفه الله وصل شود، ره صد ساله را يک شبه طي کرده است. بنابراين، اگر در طول سال گناهي کند، هرگز به اين معنا نيست که سقوط کرده و مانند کسي باشد که يک جنگلي را با کبريتي به آتش کشيده باشد؛ زيرا هر چيزي از خوب و بد اگر مثقال ذره هم باشد در ترازو گذاشته مي شود؛ از آن جايي که اعمال خير در شب قدر، تنه به بي نهايت مي زند، چيزي در اين حد و اندازه نيست تا بتواند به عنوان کبريت عمل کند و جنگلي چنين بزرگ را به آتش کشد، مگر آن که انساني گناهي را مرتکب شود که در شب قدر باشد؛ که البته آن گناه هر چند بزرگ و مضاعف است، ولي باز به اندازه اي نيست که بتواند اعمال صالح شب قدر را به آتش کشد. بنابراين، داستان احباط عمل همانند داستان مار و پله در بازي بچه ها نيست که موجب سقوط آن چناني باشد.



از نظر آموزه هاي وحياني احباط عمل به شکل جنگل سوزي تنها با ارتداد خواهد بود نه با گناهان کوچک. پس عمل خير و صالح در شب قدر با توجه به زمان عمل ارزشي مي يابد که بي نهايت است در حالي که گناهان ديگر در غير شب قدر در سطح خودش است. بنابراين، ارزش اعمال خير و صالح در شب قدر را بدانيد و به آن توجه کنيد ، هر چند که در طول سال گناه و خطاهاي بسياري مرتکب مي شويد ولي بدانيد که آن وصل انسان در شب قدر به بي نهايت به او کمک مي کند تا کم کم به حق متصل شده و از گناه و خطا به طور کلي دور شود. بنابراين نوميد نشده و با هر گناه و خطايي که داريد به شب قدر متصل شويد و قدري شويد.


منبع این نوشته : منبع
رمضان ,نيست ,اندازه ,قدر، ,اعمال ,نهايت ,امام صادق ,مبارک رمضان

استقلال واتيکاني قم

امام صادق(ع) مي فرمايد: منه يفيض العلم الي سائر البلدان؛ از قم علم به ديگر شهرها و کشورها روان و جاري مي شود. (بحارالانوار، ج 60، ص 213)


قم بر اساس روايات پايگاه جهاني شيعه و امامان معصوم(ع) است. براي تحقق اين جايگاه جهاني لازم است تا شرايط و بسترهاي لازم براي آن فراهم آيد. البته مقام معظم رهبري امام خامنه اي مدظله العالي براي تحقق اين هدف گام هايي را برداشتند که شامل استاني کردن قم و ايجاد وجه جهاني براي آن از طريق زيرساخت هايي از جمله «جامعه المصطفي العالميه » به عنوان بزرگ ترين دانشگاه بين المللي بر اساس مذهب اهل بيت عصمت و طهارت (ع) در سطح و قواره جامعه الازهر مصر است.


اما اين به تنهايي نمي تواند جهاني سازي قم را به دنبال داشته باشد؛ زيرا امروز موانع جدي بر سر راه جهاني شدن قم به عنوان بزرگ ترين پايگاه اسلامي بر اساس مذهب اهل بيت(ع) است.


به عنوان نمونه، عدم استقلال کامل مالي حوزه هاي علميه و وابستگي هر چند نصف و نيمه در حوزه زيرساخت ها و بودجه عمراني و خدماتي مي تواند مانع جدي به حساب آيد؛ زيرا سياست هاي متغير دولت ها در انجام ماموريت و رسالت هاي حوزه ها اخلال جدي ايجاد مي کند.


هم چنين رهبري که در قم به عنوان مديريت حوزه هاي جهاني شيعي عمل مي کند، بايد با بهره گيري از همه توانمندي ها و ظرفيت هاي جهاني شيعه باشد. بنابراين، لازم است تا از ميان مجتهدان شيعه در سطح جهان، در شوراي نخبگاني به انتخاب رهبري براي حوزه هاي شيعي با مرکزيت قم اقدام کنند. لازمه اين امر، نوعي استقلال قم در سطح خودمختاري واتيکاني است.


امروز بسياري از دانشجويان و طلاب که با حوزه علميه قم از طريق جامعه المصطفي العالميه و مانند آن ها ارتباط دارند، به اسباب سياسي و نقش پررنگ دولت هاي ايران، با مشکلات عديده اي در تردد مواجه هستند. اگر خودمختاري واتيکاني قم شکل گيرد، اين مشکلات عديده مرتفع مي شود و طلاب و دانشجويان و نخبگان شيعي در سطح جهان با آزادي عمل بيش تري بدون هيچ اتهام سياسي به ايران تردد خواهند داشت.


از سوي ديگر، مراجع تقليد افغانستاني، عراقي، لبناني، اندونزيايي، ژاپني، نيجريايي، بحراني، هندي، آمريکايي، کانادايي، آلماني و ديگر نقاط جهان به سادگي مي توانند به قم تردد داشته باشند و يا از منصب رهبري در شوراي مجتهدان و مراجع تقليد برخوردار شوند و رهبري جهاني قم به عنوان پايگاه مذهب اسلامي شيعي تثبيت شود. البته امروز چنين شرايطي براي مثلا استاد شيخ ابراهيم ساوادا از ژاپن، يا شيخ ابراهيم زکزاکي از نيجريه يا مانند آن ها فراهم نيست؛ اما با ايجاد قم خودمختار به عنوان پايگاه جهاني تشيع اين افراد از سرتاسر جهان در مجمع جهاني مجتهدان حضور يافته و زمينه صعود تا درجه مرجعيت و بلکه رهبريت جهاني شيعه فراهم مي آيد.


سخن از ايجاد بين المللي براي حوزه علميه قم است نه بحث خروج از حاکميت جمهوري اسلامي و ايجاد دولت يا نهاد مستقل.


اين که حوزه علميه قم از ايران زدگي خارج و به يک حوزه علميه بين المللي تبديل شود و هبران جهاني شيعه در مديريت و مرجعيت آن نقش داشته باشند يک بايسته و الزامي جهاني شدن تشيع و افاضات معارف ناب اسلامي از قم است. براي دست يابي به اين هدف بايد جامعه مدرسين  حوزه علميه قم و ديگر نهادهاي عالي حوزوي به سمت و سوي جهاني سازي پيش بروند و نخبگان شيعي از همه جهان عضو جامعه مدرسين و ديگر نهادهاي حوزوي باشند تا اين گونه از ايراني زدگي و محدود کردن قم و حوزه علميه آن به ايران و ايراني رهايي يافت.


البته برخي از زيرساخت ها براي جهاني سازي لازم است و  اين امر الزاماتي دارد تا امکاني براي جهاني سازي تشيع با مديريت قم و حوزه آن فراهم شود. شايد يک فرودگاه بين  المللي يا مديريت شهري که در سطح جهاني بيانديشد و عمل کند و شهر را در آن سطح ارتقا دهد از بايسته هاي جهاني شدن مديريت حوزه علميه قم باشد. بايد به اين سمت و سو حرکت کرد که حوزه علميه قم به عنوان يک حوزه بين المللي با مديريت بين المللي از نخبگان و مراجع شيعه تمام جهان ايجاد و به فعاليت خود ادامه دهد و اين گونه بستري براي حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) فراهم آيد.


با نگاهي به وضعيت حوزه علميه نجف در طول تاريخ به ويژه سده هاي اخير مي توان گفت که حوزه علميه نجف داراي ساختاري بين المللي بوده است به طوري که حوزه به دست تنها عراقي ها اداره نمي شده است؛‌ بلکه نقش غير عراقي ها به ويژه ايراني ها و افغانستاني ها و لبناني ها در آن پر رنگ تر بوده است. امروز براي جهاني سازي مديريت حوزه علميه قم بايد مجتهدان و مراجع غير ايراني در مصدر امور و مديريت شورايي حوزه علميه به ويژه بخش برون مرزي آن يعني جامعه المصطفي العالميه نقش کليدي داشته باشند. در گام اول بايد مديريت نمايندگي هاي المصطفي و حوزه هاي خارج از کشور به مجتهدان و عالمان و فاضلان بومي سپرده شود و اندونزيايي ها و غنايي ها و برزيلي ها در مديريت نمايندگي نقش اساسي و اصلي را داشته باشند. در گام هاي ديگر بايد آنان در مديريت بين المللي حوزه علميه قم نقش ايفا کنند و جامعه مدرسيني از همه کشورهاي جهان در قم شکل گيرد.


منبع این نوشته : منبع
حوزه ,جهاني ,علميه ,مديريت ,المللي ,جهان ,حوزه علميه ,جهاني سازي ,داشته باشند ,جهاني شيعه ,المصطفي العالميه ,جامعه المصطفي العالميه

حکمت هاي نظري و عملي

از نظر قرآن، حکيم کار حکيمانه انجام مي دهد. حکمت از حکم به معناي قطع ، فصيله دادن، داوري، بازداشتن و مانند آن ها است. ريشه آن شايد از لگام زدن به حيوان باشد: حکم حَكْماً الفرسَ ؛ يعني لگام بر اسب بست. بر اين اساس مي توان گفت با عقل به معناي عقال بستن به پاي شتر و چارپا نزديک است. وقتي کسي به حيوان لگام مي زند، در حقيقت او را از اموري منصرف مي کند و برايش محدوديت ايجاد مي کند.



فرق ميان عاقل و حکيم در اين است که عاقل خود را محدود مي کند و حکيم ديگري را؛ به سخن ديگر، عاقل کسي که بر هواهاي نفساني خويش لگام زده است؛ حکيم نيز بر ديگر لگام مي زند تا به هر کاري اقدام نکند. از همين رو، حکيم بر خدا اطلاق شده اما عاقل بر خدا اطلاق نمي شود؛ زيرا هواي نفساني ندارد که نيازمند عقال و بستن باشد؛ اما حکيم با اهدافي که دارد بر پاي ديگري عقال و لگام مي زند.



حکيم با ورود به مسايل اختلاف ميان ديگران، بر اساس عقلانيت و اهداف مشخص، داوري کرده و حکم قطعي مي دهد و نزاع را فصيله مي بخشد.



وقتي وصف حکيم بر انسان اطلاق مي شود، مراد دو دسته از عقايد و رفتارهايي است که به حوزه جزم و عزم يعني عقل نظري و عقل عملي مربوط است. خدا مي فرمايد کسي که به او حکمت داده شده باشد، از کوثر و خير کثير برخوردار است: يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ؛ خدا به هر كس كه بخواهد حكمت مى ‏بخشد، و به هر كس حكمت داده شود، به يقين‏، خيرى فراوان داده شده است‏؛ و جز خردمندان باطن و مغزشناس‏، كسى پند نمى‏ گيرد. (بقره، آيه 269)



در آيات قرآني به هر دو نوع از حکمت نظري و حکمت عملي اشاره شده است. به عنوان نمونه در سوره لقمان حدود بيست آيه به هر دو حکمت اشاره شده است. از آيه 12 اين سوره به مسايلي چون هستي شناسي مانند وجود خدا، قيامت، وحي، نبوت، توحيد و بطلان شرک، عدالت و مانند آن ها اشاره مي شود؛ سپس به بايدها و نبايدها و ارزش ها توجه داده شده و مباحثي درباره رفتار آدمي در قالب آموزه هاي دستوري اشاره شده است. از نظر قرآن، همه اين معارف هستي شناختي و آموزه هاي دستوري، ريشه در عقلانيت دارد و حکيمانه بيان شده است؛ از اين رو، هر کسي از آن ها رو برتاباند در حقيقت سفاهت ورزيده و از عقلانيت دور شده است؛ زيرا عدم گرايش به آن ها ريشه در  سبک مغزي و سفاهت دارد.(بقره، آيه 130)



هم چنين خدا در سوره اسراء شماري از حکمت هاي نظري و عملي را بر مي شمارد و سپس در آيه 39 مي فرمايد: ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ؛ آن چه سفارش شده، برخي از حکمت هاي الهي است که از سوي پروردگارت به تو وحي شده است. اين حکمت ها شامل: انفاق و ميانه روي در آن(اسراء، آيه 29)، مشيت الهي در تقسيم رزق و روزي(همان، آيه 30)، حرمت قتل فرزندان به سبب ترس از گرسنگي و فقر و عدم رفاه(همان، آيه 31)، اجتناب از زنا و فحشاء(همان، آيه 32)، اجتناب از قتل بي گناه(همان، آيه 33)، جواز قصاص بدون اسراف و زياده روي(همان)، پرهيز از خوردن مال يتيم(اسراء، آيه 34)، پذيرش کفالت يتيم(همان)، واگذاري مسئوليت اموال به يتيم پس از بلوغ عقلي و بدني(همان)، پذيرش مسئوليت در چارچوب عهد و پيمان(همان)، اداي عهد (همان)، انصاف در معاملات(اسراء، آيه 35)، استفاده از کيل و ترازو در معاملات(همان)، اجراي عدالت در معاملات(همان)، انجام کارها بر اساس علم (اسراء، آيه 36)، استفاده از ابزارهاي شناختي براي دست يابي به علم(همان)، عزم مبتني بر جزم و علم(همان)،اجتناب از تبختر و تفاخر(اسراء، آيه 37)، فروتني و تواضع در رفتار و گفتار(همان)، اجتناب از زشتي ها و مکروهات(اسراء، آيه 38)، عمل مطابق معروف و پسنديده (همان) بر اساس برداشت از مفهوم مخالف و مانند آن ها اشاره کرد که در جاهاي ديگر از جمله سوره لقمان بيان شده است.



اين ها تنها شماري از حکمت هاي نظري و عملي است که قرآن به آن دعوت مي کند و آن را موجب کسب کمالات انساني و متاله و خدايي شدن انسان مي داند.


منبع این نوشته : منبع
حکمت ,حکيم ,اسراء، ,لگام ,اشاره ,عملي ,معاملات همان ,سوره لقمان

نسبت ميان علم و عمل

بايد ميان علم و عمل و عقل نظر و عقل عمل رابطه تنگاتنگ باشد. بايد ميان جزم انديشه اي و عزم عملي و ارادي ارتباط مستقيم باشد تا تاثيرگذاري داشته باشد. انسان قواي ادارکي و قواي تحريکي دارد که بايد هر دو سالم و به کار گرفته شود.


براي انسان مثلا عقل نظري و ابزارهاي ادراکي چون قلب و چشم و گوش براي فهميدن و شنيدن و ديدن است؛‌ چنان که عقل عملي و قواي تحريکي چون عزم و دست و پا براي گرفتن و دويدن و رفتن و آمدن است.


هر يک از اين دو قواي ادراکي و تحريکي مي تواند سالم و قوي يا بيمار و ضعيف باشد. بر اين اساس چهار حالت پديد مي آيد؛‌زيرا هر دو سالم و قوي‌ هستند يا هر دو ضعيف‌ هستند؛ يا اين که ادراکي سالم و قوي است آن تحريکي بيمار و ضعيف است؛‌، يا آن تحريکي سالم و قوي است و ادراکي ضعيف و بيمار است.


1. پس اگر هر دو قواي ادراکي و تحريکي سالم و قوي باشد مثل کسي که چشم و گوش او سالم است دست و پاي او هم سالم است ؛ چنين شخصي وقتي مار و عقرب را ديد زود فرار مي‌کند.؛ يعني از علم به عين آيد و از گوش به آغوش.


2. گروه دوم کساني هستند که چشم و گوش آنها سالم است؛ اما دست و پايشان فلج و ويلچري است. اين مار را مي‌بيند، عقرب را مي‌بيند؛ اما چشم که فرار نمي‌کند، بلکه اين پا است که فرار مي‌کند؛‌اما چون فلج و ويلچري است نمي تواند فرار کند. حالا شما مرتّب به او عينک بده، دوربين بده، ذرّه‌بين بدهد، ميکروسکوب بده، تلسکوب بده، اين مشکل ديد ندارد، او مشکل عمل دارد دست و پايش فلج است، اين مي‌شود عالم بي‌عمل. از نظر قرآن فرعون اين گونه بود با آن که يقين صد درصد داشت و اهل استيقان بود و بصائر و معجزات را ديده است باز انکار مي کند: لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هؤُلاءِ إِلاّ رَبُّ السَّماوَاتِ وَ الأرْضِ بَصَائِرَ؛گفت: قطعا مى‏ دانى كه اين نشانه‏ ها را كه باعث بصيرت و بينشها است جز پروردگار آسمانها و زمين نازل نكرده است.(اسراء، آيه 102) خدا مي فرمايد: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا؛ و با آنكه دلهايشان بدان يقين داشت از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند.(نمل، آيه 14) فقدان عزم عملي و ارادي است که کار دست آدم(ع) داده است. خدا درباره رفتار خلاف علم آدم مي فرمايد: وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ؛ و به يقين پيش از اين با آدم پيمان بستيم، ولى آن را فراموش كرد و براى او عزمى نيافتيم. (طه، آيه 115) علت اين که اين گونه عمل مي کنند و بر خلاف علم خويش هستند؛ سلطه هواهاي نفساني است؛ چنان که اميرمومنان امام علي(ع) مي فرمايد: کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِير تَحْتَ هَوَيً أَمِير؛ چه بسا عقلي که اسير است و تحت امارت هواهاي نفس قرار دارد.(نهج البلاغه، للصبحي صالح، حکمت211.)در جايي ديگر مي فرمايد: رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ يَنْفَعْهُ‏] لَا يَنْفَعُه‏؛ بسا عالمي که ناداني اش او را کشت و علمش سودي نکرد.( نهج البلاغة، صبحي صالح، حکمت107.)عالمان بي عمل در تعابير قرآني در حد سگ و خر سقوط کرده اند.( اعراف، آيات 175 و 176؛ جمعه، آيه 5)؛ چرا که گرفتار بي عقلي واقعي و تعطيلي و سبات العقل (نهج البلاغه، خطبه224.) و اسير هواي نفساني است و عقل شخص از اين اسارت رها نشده است تا به عمل در آيد و کاري را انجام دهد.(همان، نامه 3)


3. قسم سوم آن است که بخش‌هاي تحريکي او قوي است، ولي بخش‌هاي ادراکي او ضعيف است. کسي که کور و کر است؛ اما دست و پاي سالمي دارد. اين مثل مقدس بي‌درک است؛ هرچه به او بگويي عمل مي‌کند؛ اما نمي‌فهمد که چه کار بکند! اين شخص ممکن است بهره اي کارش ببرد، ولي به سبب فقدان علم ، عملش آن چنان ارزشي ندارد؛ داستان زاهد در جزيره که امام صادق(ع) فرموده است از مصاديق اين افراد است؛ از اين رو، درجه بهشت او بسيار پايين بود؛ زيرا عملش فاقد علم بوده است.


4. گروه چهارم فاقد طهورين هستند، جاهل متهتّک هستند؛ يعني نه چشم و گوش سالمي دارند و نه دست و پاي سالمي. اين افراد ادراکي از خطر ندارند و از آن فرار نمي کنند.


منبع این نوشته : منبع
ادراکي ,تحريکي ,قواي ,است؛ ,بده، ,فرمايد ,تحريکي سالم ,قواي ادراکي ,قواي تحريکي ,بايد ميان

تحريم هاي آمريکايي از نظر قرآن

امروزها آمريکايي ها بر اين نکته تاکيد دارند که تحريم هاي بسيار و کوبنده مي تواند ايران اسلامي را از پا در آورد؛ زيرا اگر اقتصاد ايران اسلامي با تحريم ها آسيب ببيند، مردم ناچار مي شوند از اين نظام اسلامي دست بردارند.



خدا در آيات قرآني به اين اهداف اصلي تحريم هاي اقتصادي دشمنان امت اسلام اشاره کرده و آن بي تاثير و بي فايده ارزيابي مي کند و مي فرمايد: هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ؛ آنان كسانى‏ اند كه مى‏ گويند به كسانى كه نزد پيامبر خدايند انفاق مكنيد تا پراكنده شوند و حال آنكه گنجينه ‏هاى آسمانها و زمين از آن خداست ولى منافقان درنمى‏ يابند. (منافقون ، آيه 7)  



بايد يادآور شد که منافقان داخلي جزوي از کافران و دشمنان بيروني هستند؛ زيرا خدا مي فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ؛ فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد يهود و نصارى را دوستان خود مگيريد كه بعضى از آنان را اولياء بعضى ديگرند و هر كس از شما آنها را به ولايت گيرد، از آنان خواهد بود. آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى ‏نمايد. مى ‏بينى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است در ولايت با آنان شتاب مى ‏ورزند مى‏ گويند : مى‏ ترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد. (مائده، آيات 51 و 52)



در اين آيات بيان شده که اصولا منافقان از خود کافران هستند: فَإِنَّهُ مِنْهُمْ. از همين روست که :«يُسَارِعُونَ فِيهِمْ» هستند نه « يُسَارِعُونَ الِيهِمْ».



پس دشمنان با تحريم ها بر آن هستند تا مردم را از نظام اسلامي خسته کنند، در حالي نمي دانند که امدادهاي غيبي به امت اسلام کمک مي کند و اجازه نمي دهد تا دشمنان به اهداف خويش برسند. البته دشمن در اين ميان از دوستان داخلي خويش از منافقان مدد و ياري مي گيرد و با جنگ رواني بر آن است تا اهداف شوم خويش را محقق سازد؛ چنان که صادق زيبا کلام در راستاي جنگ نرم مردم را به عقب نشيني دعوت مي کند و مي خواهد تا اصول اسلام را کنار بگذارند و مثلا عليه آيه 79 سوره نساء رفتار کنند که دفاع از مظلوم و مستضعف در همه جهان عليه ظالمان و مستکبران وظيفه شرعي دانسته و آنان را به جنگ عليه مستکبران و ظالمان دعوت کرده است.


منبع این نوشته : منبع
آنان ,تحريم ,منافقان ,اسلامي ,دشمنان ,كسانى ,فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ,نظام اسلامي ,ايران اسلامي

اصلاح طلب ها: لزوم توبه رهبري از برجام

در زمان اميرمومنان امام علي(ع)، واقعه صفين و شکست هاي آن موجب شد تا گروهي از کوفيان به سردگي اصلاح طلب هاي آن زمان براي پايان بخشيدن به جنگ و سايه آن از کشور ، اميرمومنان امام علي(ع) را مجبور به سازش و پذيرش گفت و گوهاي صلح و حکميت برجام نمايند. در اين ميان انساني را به نمايندگي از کشور و خلافت اسلامي انتخاب کردند که در ساده لوحي معروف و مشهور بود.


پس از حکميت و از دست رفتن فرصت پيروزي در جبهات گوناگون، همين اصلاح طلب ها دور اميرمومنان علي(ع) را گرفتند و گفتند: ما گناه کرده و توبه مي کنيم و تو نيز بايد توبه کني!


اميرمومنان امام علي(ع) که بارها نسبت به حکميت و به ويژه نيرنگ بازي معاويه و عدم وفا و بد عهد وي به تعهدات بين المللي هشدار هاي لازم و کافي را داده بود ولي گوش شنوايي نبود، مي گفت: اين حکميت تحميلي ربطي به من ندارد. خودتان پذيرفتيد و خودتان الان به سبب بدعهدي معاويه خواهان لغو آن هستيد. گناهي اگر بود شما خودتان مرتکب شديد.


امروز نيز اصلاح طلب ها خواهان توبه مقام معظم رهبري هستند و بر اين طبل مي کوبند که اگر رضايت رهبري نبود برجام امضا نمي شد و حالا که آمريکا آن را پاره کرده است، رهبري بايد مسئوليت آن را بپذيريد و توبه کند.


بي گمان تاريخ بارها و بارها به عنوان يک سنت الهي تکرار مي شود. از اين روست که قرآن بارها به داستان يهوديان و کنش ها و واکنش هاي آنان پرداخته است؛ زيرا طابق النعل بالنعل هر آن چه امت يهود با موسي(ع) و جانشين برحق وي کردند اين امت بر سر محمد(ص) و جانشين برحق او مي آورند و بارهاي ديگر نيز  در تاريخ بشريت تکرارخواهد شد. همين هايي که روزي گوساله زرين برجام را علم کردند و زير آن سينه زدند و عبادت کردند و هارون (ع) را به قتل تهديد کردند که مخالفت نکند؛ ولي امروز خواهان توبه ولي الله هستند.(اعراف، آيه 150)


همين مدعيان صلح طلبي و همکاري جهاني امروز و فردا به مانند کوفيان اصلاح طلب دست به شمشير مي برند و جنگ نهروان راه مي اندازند و تفرقه در امت ايجاد کرده و آشوب هاي شهري و کشوري راه مي اندازند. مجلس فرمايشي نيز نمايشي راه مي اندازد و برجام را آتش مي زند نه آن که از پروتکل الحاقي يا ان پي تي خارج شده و تمام توافق هاي موجود را پس از نکث دشمن کان لم يکن تلقي کند بلکه تنها بازي نمايشي در مي آورد که خنده مي گيرد از آن خلق را ... فصلي که نيکو است از بهارش پيداست.


به قول فردوسي :


اگر بار خار است خود کِشته‌اي/ وگر پرنيان است خود رشته‌اي


منبع این نوشته : منبع
توبه ,برجام ,اصلاح ,اميرمومنان ,رهبري ,بارها ,اميرمومنان امام ,جانشين برحق ,خواهان توبه

ساختار ديجيتالي انسان در بهشت

انسان در دنيا به سبب محدوديت هايي آن، متزمن به زمان و متمکن به مکان است؛ از اين رو، اگر در زماني باشد، همزمان در زماني ديگر نيست؛ و اگر در مکاني باشد در همان زمان در مکاني ديگر نيست؛ هم چنين اگر اشتغال به کاري داشته باشد که تمام وجودش را به خود مصروف داشته است، نمي تواند به کاري ديگر اشتغال داشته باشد؛ هر چند که در برخي از امور جزيي اين گونه است که اشتغال به کاري از کاري ديگر باز نمي دارد. پس از جهتي انسان در امور جزيي همانند دستگاه هاي ديجيتالي عمل مي کند؛ يعني در حالي که فيلم را پخش مي کند، در حالت ضبط چيزي ديگر و مانند آن ها است. در دستگاه هاي ديجيتال اين ظرفيت است که همزمان چند برنامه باز و به مورد اجرا گذاشته شود. البته همين دستگاه هاي ديجيتال به سبب برخي از محدوديت نمي تواند همزمان بيش از چند برنامه را اجرا کند؛ پس هر چه ظرفيت آن افزوده شود، بازده آن نيز افزايش مي يابد.



از نظر قرآن، انسان در بهشت اين گونه است؛ زيرا انسان ها با توجه به مراتب وجودي خود در بهشت هاي هشتگانه قرار مي گيرند. پس هر چه سازه هاي وجودي آنان بهتر و کامل تر باشد، به همان ميزان نيز در بهشت هاي برتر از داده ها و امکانات بيش تري برخوردار خواهند بود.



بر اساس آيات قرآني، انسان بايد در دنيا تلاش کند تا با استفاده از معارف کامل الهي از طريق عقل و نقل، و انجام همه دستورهاي متنوع و متعدد عملي، سعه وجودي خويش را افزايش دهد و با شرح صدر و انشراح بتواند به حدي از انسانيت برسد که از آن به متاله و خدايي شدن ياد مي شود. به اين معنا که اگر خدا را صد يا هزار اسم حسني است، انسان بتواند همه آن اسماي الهي را در تمام کماليت در خود تحقق و فعليت بخشد و مظهر همه اسماي کمالي الهي شود. در اين صورت انساني مي شود که همان خدا مي توانند به امور گوناگون در يک زمان بپردازد، بي آن که چيزي او را از چيزي ديگر باز دارد. درباره خدا گفته مي شود: يا من لايشغله شان عن شان؛ اي خدايي که کاري او را از کاري ديگر باز نمي دارد.



انسان در بهشت هاي هشت گانه با توجه به ظرفيت و سعه وجودي که پيدا کرده مي تواند مظهر اين اسم الهي باشد. بر اين اساس، در عالي و برترين بهشت هاي هشتگانه که بهشت قلب است، انسان متاله همزمان در همه زمان ها و مکان ها حضور داشته و به کارهاي متعدد و متنوع مي پردازد. پس اگر در جايي و زماني مشغول به خوردن و نوشيدن از شراب ناب و طهور بهشتي است، در جايي ديگر مشغول پياده روي و گردش يا گفت و گو با دوستان يا نکاح با حوريان و زنان بهشتي يا در محضر بزرگان يا کارهاي لذت بخش ديگر است.



پس همان طوري که انسان در بهشت، چون ظروف شيشه اي است که پيش و پس براي آن معنايي ندارد و همه جهات شش گانه براي او جلو و پيش رو است؛ و از همين رو، بهشتي ها با همه در حالت  متقابلين هستند(حجر، آيه 47؛ واقعه، آيه 16، صافات، آيه 44؛ دخان، آيه 44)؛ هم چنين غيب و شهادت براي او معنا و مفهومي ندارد همه چيز در برابر او بوده و همه کس و چيز مشهود او هستند؛ هم چنين در يک زمان در همه جا و همه زمان ها حضور دارد و زماني براي او آينده و گذشته نخواهد بود، بلکه همه زمان ها برايش حال و اکنون است و او در همه مکان ها حضور دارد و جايي غيبت ندارد؛ زيرا قوانين نظام هستي اخروي غير از نظام دنيوي و محدوديت هاي آن است؛ چرا که نظام کنوني دنيوي جمع شده (انبياء، آيه 104) و با تبديل و جايگزيني نظام و زمين و آسماني ديگر از جنسي ديگر، همه آن نظام کنوني تبديل و دگرگون مي شود.(ابراهيم، آيه 48)



اميرمومنان امام علي(ع) درباره خدا مي فرمايد: لا يَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ، وَ لا يُغَيِّرُهُ زَمانٌ، وَ لا يَحْوِيهِ مَكانٌ، وَ لا يَصِفُهُ لِسانٌ، ‏لا ‏يَعْزُبُ‏ عَنْهُ عَدَدُ قَطْرِ الْمإِ، وَ لا نُجُومُ السَّمإِ، وَ لا ‏سَوافِى‏ ‏الرِّيحِ‏ فِى الْهَوإِ، وَ لا دَبِيبُ النَّمْلِ عَلَى ‏الصَّفا، وَ لا مَقِيلُ ‏الذَّرِّ فِى اللَّيْلَهِ الظَّلْماءِ، يَعْلَمُ مَساقِطَ الْأَوْراقِ، وَ خَفِىَّ ‏طَرْفِ‏ ‏الْأَحْداقِ‏؛ هيچ كارى خدا را از كار ديگر باز نمى‏دارد، و گذشت زمان در او دگرگونى ايجاد نمى‏كند، و مكانى او را در بر نمى‏گيرد، هيچ زبانى قدرت وصف او را ندارد، و چيزى از خدا مخفى و پنهان نيست، نه تعداد قطرات فراوان آبها، و نه ستارگان انبوه آسمان، و نه ذرات خاك همراه با گردبادها در هوا، و نه حركات مورچگان بر سنگهاى سخت، و نه استراحتگاه مورچگان ريز در شبهاى تار. خدا از مكان ريزش برگ درختان، و حركات مخفيانه چشمها آگاه است.(نهج البلاغه، خطبه 177)


منبع این نوشته : منبع
ديگر ,انسان ,زمان ,بهشت ,کاري ,نظام ,کاري ديگر ,حضور دارد ,نظام کنوني ,است، انسان ,چيزي ديگر

مفهوم شناسي ماهيت تسبيح

از نظر هستي شناسي قرآن، همه هستي در برابر خدا به چند امر مي پردازند: اسلام (آل عمران، آيه 83)، سجده (حج، آيه 18)، تسبيح(حديد، آيه 1؛ جمعه، آيه 1)، تحميد (اسراء، آيه 44) و طوع و اطاعت.(فصلت، آيه 11)



از نظر قرآن هر چيزي در هستي مي داند که چگونه خدا را تسبيح کند و نمازگزارد: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ ؛ آيا ندانسته‏ اى كه هر كه و هر چه در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى‏ گويند؛ و پرندگان نيز در حالى كه در آسمان پر گشوده‏ اند تسبيح او مى‏ گويند. همه ستايش و نيايش خود را مى‏ دانند؛ و خدا به آنچه مى كنند داناست. (نور، آيه 41)



پس يکي از مهم ترين کارهاي همه هستي و هم چنين اذکاري که براي آن ها در قرآن مطرح شده، تسبيح گويي براي حق و گفتن سبحان الله است.



هم چنين از نظر قرآن هر گونه اسراء و معراجي با اين ذکر و حقيقت آن اتفاق مي افتد(اسراء، آيه 1) و انسان با اين ذکر به اين درجه مي رسد که به خدا تقرب مي جويد و اين گونه متاله و خدايي مي شود، هر چند که هرگز به بي نهايت نمي رسد؛ زيرا مفهوم تسبيح در باطن خود، عدم وصول به بي نهايت را مي رساند. انسان هر چند صفات و اسماي الهي را بداند و بشناسد و به آن صف متصف و متخلق شود، تنها متاله و خدايي شده است نه آن که به آن حقيقت بي نهايت نزديک شده باشد؛ زيرا نهايت را راهي به بي نهايت نيست.



اگر خدا با «کن فيکون» کار مي کند، کن فيکون انسان همين «سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ» است که اهل بهشت با اين حقيقت و ذکر الهي است که بهشت آفريني مي کنند(يونس، آيه 10) و نهرها و رودها و حوري ها را مي سازند.(انسان، آيه 6)



با نگاهي به ماهيت و حقيقت تسبيح بايد گفت که اين حقيقت دربرگيرنده و متضمن اموري چند است که عبارتند از:





  1. تسبيح گر پي به نقص خود برده است؛




  2. نقص را قابل علاج دانسته و امکان دست يابي به کمال و رهايي از نقص را مي دهد؛




  3. به اين نکته رسيده که رسيدن به کمال و رهايي از نقص با اتصال به موجود کمالي مطلق شدني است که همان خدا است؛




  4. امکان برطرف کردن نقص با استمداد و بهره گيري از کمال مطلق شدني است؛




  5. چنين کمال مطلقي قابل ستايش و قدرداني است.





البته انساني به معراج مي رود که بتواند مظهر اسماي چهارگانه مالک، قدوس، عزيز و حکيم باشد يعني مظهر «الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَکِيمِ» باشد؛ در اين صورت خليفه الهي و مظهر او خواهد بود و هر کسي به خليفه بنگرد مستخلف عنه را در خليفه مي بيند.


منبع این نوشته : منبع
تسبيح ,نهايت ,حقيقت ,کمال ,هستي ,مظهر ,مطلق شدني

فرق ميان غني و مستغني

در اصطلاحات قرآني، هر واژه داراي بار معنايي خاصي است که توجه و اهتمام در آن مي تواند نسبت انسان به خدا و انسان به انسان را تبيين کند.



يکي از اصطلاحات قرآني، غني است. غني کسي است نيازي ندارد تا تامين شود؛ زيرا دارايي او ذاتي است و از کسي يا چيزي وام نگرفته است. در مقابل غني، فقير است. فقير کسي است که ندارد و عامل رفع نياز نيز در اختيار او نيست. پس ندار و ناتوان است. از نظر قرآن خدا غني بالذات است و نيازي ندارد تا آن را برطرف کند.



اما مستغني همان فقير و نداري است که نياز به چيزي دارد، ولي چيزي را دارد که نيازش را برطرف مي کند. اين که خدا خود را گاه به استغناء توصيف کرده و فرموده است: وَاسْتَغْنَى اللَّهُ وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ(تغابن، آيه 6) به اين نکته توجه داده است که اين استغناي الهي برخاسته از نياز نيست؛ از اين روست که به دنبال آن از غني حميد بودن خود سخن به ميان مي آورد تا معلوم شود که اين استغناي الهي ذاتي است، نه اين که از جايي ديگر فقر خويش را برطرف کرده و به غنا رسيده است. پس ميان استغناي الهي با استغناي موجودات و آفريده هاي ديگر فرق است؛ استغناي الهي به غنايي بيرون از ذات نياز ندارد، در حالي که موجودات ديگر نيازمند به ديگري هستند. البته همه صفات الهي اين گونه است؛ زيرا صفاتي چون حيات و قواميت و مانند آنها ذاتي اوست: هو الحي القيوم.



از نظر قرآن انسان موجودي فقيري است که مي تواند مستغني به غناي الهي شود؛ زيرا خدا غني حميد است و به گونه اي به ديگران مي دهد بي آن که نيازي به ستايش داشته باشد؛ از اين روست که خداي غني هم چنين حميد و ستوده است؛ زيرا کسي که مي بخشد اگر به قصد ستايش باشد، فقير به ستايش است، در حالي که خداي تبارک و تعالي، بخشنده اي است که نياز به ستايش ندارد، از اين روست که خدا در قرآن با وصف حميد غناي خود را توصيف مي کند تا دانسته شود، اين بخشش از روي غناي مطلق است نه بخشش براي ستايش که خود نيازي است: أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ.(فاطر، آيه 15)


منبع این نوشته : منبع
الهي ,استغناي ,نياز ,ستايش ,انسان ,حميد ,استغناي الهي ,شود؛ زيرا ,نيازي ندارد ,اصطلاحات قرآني،

آثار سلطه دشمنان

از نظر آموزه‌هاي قرآني، مؤمنان از تقواي فطري و اکتسابي بهره مند است. از اين رو، به همه اصول اخلاقي در سه سطح عدالت مقابلي، احسان عفوي و احسان اکرامي با ديگران تعامل و همکاري مي کند و حتي نسبت به دشمنان خويش عدالت به ويژه عدالت قسطي را مراعات مي کند.
مؤمنان بر اساس آموزه‌هاي قرآني نيکوترين رفتار را دارند. آنان در تعاملات اجتماعي و حتي سياسي به روابط خويشاوندي و ضوابط حاکم اهتمام مي ورزند و آنها را مراعات مي کنند و مراقب اين اصول هستند.
اما دشمنان اسلام به ويژه مستکبرين به هيچ وجه به اصول اخلاقي و اجتماعي پاي بند نيستند و اگر روزي بر مردم و جامعه مسلط شوند و يا احساس کنند از پشتيباني برخوردار هستند اصلا نه به رابطه توجه مي‌کنند و نه به ضابطه.
خدا مي فرمايد : كَيْفَ وَإِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى? قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ؛ چگونه [ مشركان بر پيمان خود پاي بندند ؟ ] و در صورتي كه اگر بر شما چيره شوند ، نه [ پيوندِ ] خويشاوندي را در حقّ شما رعايت مى كنند ، نه پيماني را ! ! شما را با زبانشان خشنود مى كنند ، ولي دل هايشان [ از خشنود كردن شما ] امتناع دارد و بيشترشان فاسقند .(توبه، آيه 8)
در ادامه نيز مي فرمايد : لَا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً وَأُولَ?ئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ؛ در حقّ هيچ مؤمني رعايتِ [ پيوندِ ]خويشاوندي و پيماني را نمى كنند ; و آنان همان تجاوز كارانند .(توبه، 10)


منبع این نوشته : منبع
كنند ,خويشاوندي ,دشمنان ,عدالت ,اصول ,پيوندِ خويشاوندي ,وَلَا ذِمَّةً ,إِلًّا وَلَا ,اصول اخلاقي ,إِلًّا وَلَا ذِمَّةً

رشد عقلي عالم

از نظر قرآن، علم مقدمه براي عمل است و انسان عالم تا به عمل نرسد، عملش سودي براي او ندارد؛ زيرا با دانستن و گفتن غذا، انسان سير نمي شود، بايد با علم و دانش غذا سازي، غذايي را براي خود بسازد و بخورد.



از نظر قرآن، عالم زماني موفق است که به عقل برسد و عاقل شود. پس عالم تا عاقل نشود، به جايي نرسيده است. از همين روست که خدا مي فرمايد: وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ؛ و آن امثال براي مردم زديم و جز عالمان کسي آن را تعقل نمي کند.(عنکبوت، آيه 43)



اين عقلي که در اين جا مطرح است همان عقلي است که امام صادق (ع) درباره ماهيت و حقيقت آن مي فرمايد: مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان؛ آن چيزي است که بدان خداي رحمان عبادت مي شود و بهشت بدان کسب.



بر همين اساس، بايد عالم با عقال عقل عبوديتي خويش پاهاي شتر شهوت را ببندد تا به هر جايي نرود. چنان که پيامبر(ص) مي فرمايد: اعْقِلْ و تَوَكَّل‏؛ شتر را عقال کن و توکل نما!(عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج1، ص75.)



پس اگر عالم، عاقل نشود و به درجه از رشد و بالندگي نرسد، از علم او کاري بر نمي آيد و علم او سودي برايش ندارد؛ از اين روست که گفته شده علم مطلوبيت نفسي ندارد، بلکه مطلوبيت آن مقدمي است؛ با علم است که انسان بايد به تزکيه نفس برسد که همان معناي ديگر عقال کردن و رسيدن به مقام عاقل است. از همين رو، در قرآن جز يک مورد(بقره، آيه 129)، تزکيه بر تعليم مقدم شده تا معلوم شود که هدف نهايي از تعليم، تزکيه يعني همان عقال کردن نفس است.(آل عمران، آيه 164؛ صف، آيه 2)



بايد توجه داشت که نسبت علم و عمل همانند نسبت آب و کشتي است؛ به اين معنا که کشتي بدون آب معنا و مفهومي ندارد و جز پاره چوبي به هم دوخته نيست؛ اما همين آب اگر بي کشتي به آن وارد شده باشيم، موجب هلاکت ما است. بنابراين، مي توان گفت نسبت علم و عمل همانند ثقل اکبر و ثقل اصغر است که اهل بيت(ع) کشتي کساني است که قرآني شده و از علم قرآن بهره برده اند. پس هر کسي در اين کشتي در آيد از علم قرآني بهره مند شده ؛ وگرنه همين علم قرآني چون آبي هولناک آدمي را غرق به تباهي مي کشاند؛ زيرا خدا مي فرمايد: لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ؛ تا كسى كه بايد هلاك شود با دليلى روشن هلاك گردد و كسى كه بايد]زنده شود با دليلى واضح زنده بماند.(انفال، آيه 42)


منبع این نوشته : منبع
بايد ,عالم ,همين ,عقال ,کشتي ,فرمايد

فرق ميان مراء و جدل احسن

در قرآن از چهار شيوه و روشي بهره برداري از برهان سخن به ميان آمده است که شامل موارد زير است:




  1. برهان محض: دلايل حق و بهره گيري از حکمتي است که مخاطب ممکن است قبول نداشته باشد و حتي پس از استدلال آن را نپذيريد. دعوت هاي پيامبران در وهله نخست بر حکمت و چنين برهاني است(نحل، آيه 125)؛




  2. جدل احسن: مجادله گفت و گويي دو سويه است که هدف آن دست يابي به نتيجه اي حق است. در اين شيوه گوينده مطلب حقي را بيان مي کند که مخاطب و شنونده آن را قبول دارد. پس دو شرط در اين نوع ارايه دليل و برهان وجود دارد: الف: حق بودن؛ ب: مقبول مخاطب بودن(همان)؛ البته برخي شرط ديگري به جدال احسن اضافه کرده و گفته اند، جدال احسن زماني تحقق مي يابد که هدف از گفت و گو، ارشاد و تبيين حق باشد، نه غلبه و چيرگي بر خصم؛ هدف از جدل ابطال باطل و احقاق حق است؛




  3. جدل باطل يا مراء: مراء، همان مجادله اي است که ممکن است مقبول طرف مقابل باشد، ولي سخن حقي نيست. اين نوعي سوء استفاده از جهل مخاطب است که از نظر قرآن گناه و حرام است.




  4. مراء ظاهر: جدل به دو دسته جدل احسن و جدل باطل يعني همان مراء باطل تقسيم مي شود. به نظر مي رسد که مراء ظاهر همان جدل احسن باشد؛ زيرا مراء ظاهر را مراء حق و علمي دانسته اند که در نهايت مورد قبول ديگران قرار مي گيرد. بر اين اساس تنها فرق جدل احسن با مراء ظاهر در اين است که در جدل احسن، از همان آغاز از سخن حق مقبول در نزد خصم بهره گرفته مي شود؛ در حالي که در مراء ظاهر، از سخن حقي کمک گرفته مي شود که احتمال و بلکه قطع به پذيرش آن از سوي مخاطب و خصم مي رود؛ يعني اطمينان يا قطع به پذيرش استدلال و سخن حق داده مي شود.




در قرآن مراء با تمام مشتقاتش بيست بار به ‌کار رفته است و در روايات اسلامي روي آن زياد بحث شده؛ اما خود واژه «مراء» فقط يک ‌بار در قرآن وارد شده است. خدا در قرآن مي فرمايد: «فَلا تُمارِ فِيهِمْ إِلَّا مِراءً ظاهِراً؛ جز با آنان درباره اصحاب کهف مراء مکن مگر مراء ظاهر.(کهف، آيه 22)


از آن جايي که قرآن مراء در آيه را با قيد ظاهر به کار برده برخي گفته اند مراد همان مجادله سطحي و مباحثه بدون طول و تفصيل؛ گفتگوي منطقي و مستدلّ؛ گفتگوي ساده و مختصر؛ نه عميق و طويل ؛ مباحثه روشن و مستدلّ است. به نظر مي رسد که با توجه به خود آيه مي توان گفت، مراد از آن گفت و گو و جدلي است که بر اساس حقايق ظاهري و قعطي و يقيني است نه مطالبي که مبتني بر رجم بالغيب و تير در تاريکي انداختن باشد. پس نيازي نيست که از آنان فتوا و نظريه اي جديدي بخواهي که مبتني تير در تاريکي انداختن است؛ زيرا خود به آن چه علم داري بسنده کن.


البته چنان که گفته شد ممکن است، مراد از مراء ظاهر، جدلي است که در آن غلبه و چيرگي براي گوينده با ارايه ادله حق ثابت باشد؛ هر چند که آن سخن در آغاز مقبول شنونده نباشد؛ پس در امري که احتمال مي دهي غلبه اي در آن نيست، وارد نشو! اما در مراء و جدلي که احتمال غلبه و پذيرش سخن حق مي رود، مي توان وارد شد.


کلمة «مرية» به معناي شک در چيزي است و امتراء، ممارات و تماريبه معناي محاجّه در آن امري است که مورد شک باشد.


بايد ياد آور شد که اصل کلمه «مرية» از اصطلاح «مرية الناقة» گرفته ‌شده که معنايش، به پستان ماده شتر جهت دوشيدن شير، دست کشيدم، است.( لسان العرب، ج15، ص278؛ النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج4، ص322)


جرجاني مي گويد: مراء در اصطلاح عبارت است از: اعتراض کردن بر سخن غير و اظهار نقص و خلل آن در لفظ يا در معنا، به ‌قصد اهانت به آن شخص است.(کتاب التعريفات، ص100)


به عبارت جامع ‌تر: مراء با انگيزه برتري ‌جويي و خودنمايي علمي پديد مي‌ آيد، به اين معنا که فرد در گفتگو با ديگري، بدون انگيزه ديني و فايده اخروي، به ايراد و اعتراض بر سخنان طرف مقابل مي ‌پردازد تا هوش و دقت و زيرکي خويش را نشان دهد؛ خواه در مسائل علمي باشد، خواه در غير آن؛ اعتراض به ‌حق باشد يا به باطل، و هميشه دوست دارد هر آنچه که او مي ‌خواهد و مي ‌گويد، صحيح باشد.از اين ‌رو، مراء در شمار اعمال زشتي است که از صفات ناپسند دروني انسان سرچشمه مي ‌گيرد.


اما چنان که گفته شد، خدا «مراء ظاهر» را از انواع و اقسام مراء باطل جدا کرده و مجوز ورود به چنين مراء را صادر کرده است.(کهف، آيه 22)


فرق مراء و جدل


برخي فرق ميان مراء و جدل را در امور شش گانه اي دانسته اند:


1. در مراء، غرض اظهار فضل و کمال است؛ ولي در جدال، تعجيز و چيرگي برطرف مقابل؛


2. جدال در اصل به معني پيچاندن طناب است؛ پس هدف از جدال پيچاندن طرف مقابل در مناظره است؛ اما مراء به معني گفتگو کردن در چيزي است که در آن مريه و شک وجود دارد؛


3. مراء در مقابل حملات خصم جنبه دفاعي دارد؛ ولي جدال اعم از دفاعي و تهاجمي است؛


4. مراء نوعاً در مواردي به کار مي ‌رود که انسان روي يک مسئله باطل پافشاري و استدلال مي‌ کند؛ ولي در مناظره و مجادله اين مفهوم الزاماً وجود ندارد؛


5. مراء، نکوهيده و مذموم است؛ زيرا معمولاً در مورد مخاصمه و نزاع درباره حقي گفته مي ‌شود که ظاهر و آشکار شده؛ ولي جدال هميشه اينگونه نيست؛


6. معمولاً جدال در مسائل علمي است؛ ولي مراء اعم از آن است.


اما بايد يادآور شد که مراء ظاهر مي تواند مبتني بر بيان سخن حق غير مقبول در نزد شنونده باشد که در نهايت مقبول شنونده مي شود و موجبات ظهور و غلبه بر خصم است. بر اين اساس نمي توان مراء را استدلال بر پايه امر ناحق يا مشکوک دانست؛ زيرا مراء چنان که از قرآن بر مي آيد مي تواند بر امري سامان داده شود که علمي و قطعي و حق است هر چند که در آغاز خصم و شنونده آن را نمي پذيرد ولي در نهايت پذيراي آن مي شود.


منبع این نوشته : منبع
مراء ,جدال ,قرآن ,احسن ,مقبول ,است؛ ,مراء ظاهر ,است؛ زيرا ,مقبول شنونده ,مسائل علمي ,تاريکي انداختن

عالمانه يا عوامانه

انسان در مقام نظري بايد عالمانه بيانديشد و سخن بگوييد؛ چنان که در مقام عمل نيز بايد عاقلانه رفتار کنند. پس نبايد با گمانه و ظن سخني بگويد يا بر اساس شهوت عمل کنند؛ زيرا انديشه ظني و رفتار سفيهانه انسان را به نابودي مي کشاند. اين در حالي است که بسياري از مردم اين گونه هستند: إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ؛ جز از ظن پيروي نمي کنند و آن چه هواهاي نفساني مي خواهد.(نجم، آيه 23)



خدا از مردمان خواسته است حتي در هنگام سخن گفتن نيز عالمانه سخن بگويند؛ چنان که خودش اين گونه است و حتي اگر تمثيل به کار مي برد و ضرب المثل مي آورد به اين معنا نيست که خدا عالمانه گفتن را کنار گذاشته باشد و عوامانه سخن بگويد. سطح سخن گفتن هر چند پايين بيايد بايد هماره عالمانه و سديد و محکم و برهاني باشد. اگر انسان به حکمت و هدف عقلاني و عقلايي سخن مي گويد نمي تواند حرفي بزند که برخاسته از علم و عقل نباشد، بلکه هم علمي است و هم عقلي. پس سخني گفته نمي شود که جهل علمي يا جهل عملي داشته باشد.



خدا مي فرمايد: وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ؛ و اين مثلها را براى مردم مى‏ زنيم ولى جز دانشوران آنها را درنيابند. (عنکبوت، آيه 43)



پس خدا اگر ضرب المثل مي زند در سطحي مي زند که عقلي و علمي باشد نه آن که جاهلانه باشد و يا عوامانه.



مومنان نيز بايد همين شيوه را در گفتار و رفتار در پيش گيرند و عالمانه و عاقلانه عمل و رفتار کنند و سخن بگويند و مطالب به سطحي تنزل ندهند که خلاف حکمت و خرد و هدف باشد براي اين که مردم راضي باشند يا عوام را خوش آيد.


منبع این نوشته : منبع
عالمانه ,رفتار ,بايد ,علمي ,عوامانه ,مردم ,رفتار کنند

شنا در جهت نظام تکوين

از نظر قرآن، آموزه هاي وحياني اسلام داراي دو دسته معرفتي و دستوري است. اين آموزه هاي معرفتي تصوير و ترسيمي حقيقي از هستي را به دست مي دهد و انسان را با حقيقت هستي چنان که هست آشنا مي سازد؛ زيرا خدايي به ترسيم و تصوير آن پرداخته که به همه هستي علم احاطي دارد و همه آفريده هاي او هستند. بنابراين، جايي براي اما و اگر و شايد و نشايد نمي ماند و هيچ گونه شکي در محتواي اين مفاهيم معرفتي قرآن نيست؛



اما آموزه هاي دستوري آن نيز چنان است که بتواند انسان را مطابق نظام تکوين حرکت دهد. به اين معنا که در نظام تکوين الهي، قوانين و سنت هايي حاکم است که بايد آن ها را شناخت و مطابق آن حرکت کرد؛ زيرا در صورت عدم شناخت يا عدم حرکت مطابق آن، انسان گويي در جهت جريان مخالف رود حرکت مي کند. در اين صورت يا راه به جايي نمي برد و خسته مي شود يا حتي خود را به هلاکت مي افکند.



خدا به صراحت مي فرمايد آموزه هاي دستوري قرآن که در قالب احکام تشريعي بيان شده، مطابق قوانين تکويني حاکم بر هستي است تا انسان در مسيري درست و صراط مستقيم حرکت کرده و به اهداف مشخص و معين از پيش تعيين شده برسد.(روم، آيه 30)



بر پايه نظامنامه تکويني الهي که در قرآن تبيين شده است، همه هستي ساجد، مسلم، مسبح و حامد خداي تبارک تعالي بوده و به عبوديت مي پردازند. خدا مي فرمايد: سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّماوَاتِ وَ مَا فِي الأرْضِ(حديد، آيه 1؛ صف، آيه 1؛ حشر، آيه 1؛ جمعه، آيه 1؛ نور، آيه 41؛ تغابن، آيه 1؛ حشر، آيه 24)؛ يا مي فرمايد: لِلَّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّماوَاتِ وَ الأرْضِ(حج، آيه 18؛ نحل، آيه 49؛ رعد، آيه 15)؛ يا مي فرمايد: وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا (آل عمران، آيه 83)؛ يا مي فرمايد: إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ.(اسراء، آيه 44)



اگر همه هستي به طوع و رغبت يا کراهت و اجبار به عبادت الهي مي پردازند؛ زيرا اقتضاي نظام تکوين اين است؛ انسان و جنيان که داراي اراده و حق انتخاب آزاد و مختار هستند، بايد مطابق اين نظام تکويني حرکت کنند و به عبادت الهي در اين چارچوب بپردازند. از اين روست که خدا به پيامبرش و تبع به مومنان در قالب اوقات پنج گانه نماز فرمان مي دهد و مي فرمايد: وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى؛ پيش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن با حمد و ستايش پروردگارت او را تسبيح گوى و برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نيايش پرداز باشد كه خشنود گردى.(طه، آيه 130) يا مي فرمايد: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى؛ به اسم پروردگار اعلاي خويش تسبيح بگو.(اعلي، آيه 1)



هم چنين در جايي ديگر مي فرمايد: وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ؛ سجده كن و خود را به خدا نزديك گردان.(علق، آيه 19)



بنابراين انسان بايد منقاد و تسليم خدا باشد و همان گونه که همه هستي ساجد و حامد و مسبح و تسليم خدا هستند، اين گونه باشد تا در جهتي شنا کند که همه هستي در آن جهت در حرکت هستند.


منبع این نوشته : منبع
فرمايد ,هستي ,انسان ,مطابق ,نظام ,تکوين ,نظام تکوين ,عبادت الهي

علت از دست رفتن کرامت و نعمت

از نظر آموزه‌هاي قرآني علل و عوامل گوناگوني در از دست رفتن کرامت ذاتي و اکتسابي و نيز نعمت هاي خدا نقش دارد که از جمله مهم‌ترين آنها عبارتند از :
1. عدم تکريم يتيم و يتيم نوازي؛ كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ؛ اين چنين نيست كه مى پنداريد ، بلكه [ زبوني ، خواري و دور شدن شما از رحمت خدا براي اين است كه ] يتيم را گرامى نمى داريد(فجر، آيه 17)
2. عدم تشويق و ترغيب ديگران به تأمين غذا و خوراکي مسکين که توانايي حرکت بدني و نياز غذايي خود را ندارند و از فقير پايين تر و در شرايط بدتر است ‌؛ وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى? طَعَامِ الْمِسْكِينِ؛ و يكديگر را بر طعام دادن به مستمند مسکين تشويق نمى كنيد. (فجر، آيه 18)
3. ارث و ميراث ديگران را يکجا بالا مي کشد و مي خورد و ميراث ديگران از خواهر و مادر و برادر و مانند اينها را نمي دهد ‌؛ وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا؛ و ميراث خود را [ با ميراث ديگران بي توجه به حلال وحرام بودنش] يك جا و كامل مى خوريد(فجر، آيه 19)
4. محبت زياد به افزايش ثروت ‌‌‌‌‌؛ الفجر
وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا؛ وثروت را بسيار دوست داريد .(فجر، آيه 20)
از نظر آموزه‌هاي قرآني اين امور و مانند آن باعت مي شود که خدا نعمت را از وي سلب کند و به جاي کرامت، خواري و ذلت را براي او رقم زند؛ زيرا در امتحان آزمايش با کرامت و نعمت مردود شده است. اگر کسي مي خواهد کرامت و نعمت خداداد را حفظ کند از رفتارهاي پيش گفته اجتناب کند؛ زيرا خدا در آيات قبل از اين آيات مي فرمايد : فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي اکرمن، وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنٌِ؛ اما انسان ، هنگامى كه پروردگارش او را بيازمايد و گرامى داردش و نعمتش بخشد ، مى گويد : پروردگارم [ چون شايسته و سزاوار بودم ]مرا گرامى داشت.
و اما چون او را بيازمايد ، پس روزي اش را بر او تنگ گيرد ، گويد : پروردگارم مرا خوار و زبون كرد .(فجر، آيات ‌15 و 16)
خدا در اين آيات اخير بيان داشته است که اول به انسان کرامت و نعمت به عنوان آزمون مي دهد که چگونه با اين ها برخورد مي‌کند. اگر در کاري خير به کار برد نه تنها آن را حفظ بلکه افزايش مي دهد و گرنه زمينه از دست رفتن نعمت و کرامت به دست خودش فراهم و شخص فقير و خوار مي شود؛ چون اين سنت الهي است. (رعد، آيه 11 و انفال، آيه 53)


منبع این نوشته : منبع
کرامت ,فجر، ,ميراث ,آيات ,ديگران ,گرامى ,ميراث ديگران ,فَيَقُولُ رَبِّي ,گويد پروردگارم ,داريد فجر، ,رفتن کرامت

بهتان گناهي بزرگ

بهتان گناهي بزرگ 


بسياري از گناهان کبيره که وعده عذاب دوزخ در باره آنها وارد شده، مربوط يا مرتبط با گناهان زبان است. از جمله اين ها مي توان به دروغ، تهمت، غيبت، قذف، شهادت دروغ، افشاي اسرار امنيتي، شايعه پراکني لرزه افکن در اجتماع و مانند اينها اشاره کرد.


بهتان از مصاديق گناه کبيره تهمت است. البته تهمت داراي اشکال و مراتبي متعدد است که از ضعيف تا شديد درجه بندي مي شود.
واژه بهتان از ريشه عربي بهت است. بهت حالت نفساني و انفعالي در انسان است. حالتي است که در ارتباط با کنش هاي قولي يا فعلي به شکل انفعال و واکنش در نفس پديدار شده و در ظاهر و تن آدمي به نمايش در مي آيد.
وقتي انسان سخن يا رفتار دور از انتظاري را مي شنود يا مي بيند، از تعجب و شگفتي، دچار حيرت و سرگرداني مي شود و حالت طبيعي و تعادل خود را از دست مي دهد؛ زيرا هيچ آمادگي نسبت به اين رفتار را نداشته و خود را براي آن آماده نساخته است.
در قرآن کريم واکنش نمرود در برابر استدلال عقلي و برهاني حضرت ابراهيم عليه السلام به عنوان بهت تعبير شده و خدا در تحليل اين واکنش و گزارش از مي فرمايد : قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ؛ ابراهيم گفت : مسلماً خدا خورشيد را از مشرق بيرون مى آورد ، تو آن را از مغرب برآور ! پس آنكه كافر شده بود ، متحير و مبهوت شد . و خدا گروه ستم گر را هدايت نمي کند .(بقره، آيه 258)
خدا در آيه 40 سوره انبياء به اين حالت بهت اشاره مي کند که به سبب وقوع ناگهاني و دور انتظار به آدمي در هنگام قيامت رخ مي‌دهد. البته اين حالت در قيامت براي کساني است که ايمان به آخرت نداشته و تنها معتقد به دنيا هستند.
خدا مي فرمايد : بَلْ تَأْتِيهِم بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهَا وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ؛ بلكه ناگهان به آنان مى رسد ، پس چنان مبهوتشان مى كند كه نه قدرت دارند آن را بازگردانند ، و نه براي به تأخير افتادنش مهلت مى يابند .
پس آمدن ناگهاني قيامت براي کافراني که انتظار آمدن آن را ندارند، به عنوان بهت معرفي شده است.
بر اين اساس بايد در باره بهتان به عنوان گناه کبيره زباني از تهمت بزرگ و دور از انتظاري سخن گفت که شاکله شخصيت کسي را فرو مي ريزد و چيزي براي شخصيت متهم باقي نمي گذارد.
در حقيقت بهتان تهمتي بنيان کن و بسيار مخرب است و آدمي را در بهت و حيرت فرو مي برد به گونه اي که متهم يا شنونده نمي تواند واکنش منطقي و طبيعي از خود بروز دهد؛ زيرا آمادگي شنيدن چنين سخني را نداشت.
خدا در آيه 12 سوره ممتحنه از زنا به عنوان بهتان ياد کرده است. از زنان مي خواهد از زنا که خلق و ايجاد کاري ناحق و باطل است دست بردارند. زيرا خدا در آيه بهتان را به افترا ربط داده است. افترا از ريشه فري به معني خلق و ايجاد چيز باطل و ناحق است. اين جمله قرآن در قالب کنايه از زنان خواسته تا زنا نکنند و در عمل باطلي را ايجاد کنند.
پس از اين آيه استفاده مي شود زنا از مصاديق بهتان است. هم چنين از قرآن بر مي آيد خود افراد مي توانند رفتار بهتان آوري داشته باشند.
در آيه 16 سوره نور نيز از ارتباط مرد و زن نامحرم به عنوان بهتان ياد کرده و از اين که به زن شوهردار رابطه جنسي نامشروعي را به صرف ديدن يا شنيدن خبري نسبت داده شود بر حذر داشته است. خدا مي فرمايد : وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَ?ذَا سُبْحَانَكَ هَ?ذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ؛ و چرا وقتي كه آن را شنيديد نگفتيد : ما را نسزد [ و هيچ جايز نيست ] كه به اين بهتان بزرگ زبان بگشاييم ، شگفتا ! اين بهتاني بزرگ است .(نور ،آيه 16)
هم چنين خدا در آيه 20 سوره نساء از بهتان زنا به همسر براي عدم پرداخت مهريه باز مي دارد و در آيه 112 همين سوره از اين که شخص گناه و خطاي خود را به ديگري نسبت دهد به عنوان بهتان ياد مي کند و حتي در آيه 156 از بهتان نسبت زنا به دوشيزه مکرم حضرت مريم (س) از سوي يهوديان را به عنوان يکي از عوامل کفر ايشان دانسته است. اين بدان معني است که برخي از بهتان ها مي تواند انسان را از ايمان به کفر بکشاند و عذاب دائم دوزخ را موجب شود؛ زيرا اگر برخي از بهتان ها موجب عذاب موقت دوزخ به عنوان فسق و فجور مسلمان مي شود، برخي از آنها چنان بزرگ است که انسان را از اسلام و ايمان به کفر و کافري و خلود در دوزخ به عنوان کافر مي کشاند. از اين رو از بهتان به آن حضرت با صفت عظيم ياد است. بر اين اساس بهتان به معصوم(ع) موجب خروج از اسلام و ايمان است.
از نظر آموزه‌هاي قرآني، بهتان به مؤمنان و نسبت هاي دروغ به ايشان و کاري که نکرده اند، به معناي به عهده گرفتن بهتان دانسته


شده است. (احزاب، آيه 58)
در اين آيه اين گونه سخن گفتن و نسبت دروغ دادن به عنوان يکي از مصاديق اذيت و آزار مؤمنان و گناه بزرگ دانسته و از آن نهي شده است. از نظر آموزه‌هاي قرآني چنين افرادي به سبب اذيت مؤمنان در دنيا و آخرت ملعون خدا و رانده از درگاه خداوند و گرفتار دوزخ و خواري مي شوند.
به هر حال بهتان گناهي بزرگ است که موجب عذاب دوزخ به شکل موقت يا دائم به سبب کفرخواهد شد.


منبع این نوشته : منبع
بهتان ,نسبت ,دوزخ ,سوره ,واکنش ,موجب ,عنوان بهتان ,بهتان گناهي ,گناهي بزرگ ,موجب عذاب ,دهد؛ زيرا

تمناي مرگ از سوي اولياي الهي

از نظر قرآن هر کسي ادعايي مي کند بايد دليلي بر ادعاي خود داشته باشد. از اين روست که بارها در آيات قرآني نسبت به هر ادعايي از سوي ديگران مي فرمايد: قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ؛ بگو: برهان خود را بياوريد اگر صادق و راستگو هستيد.(بقره، آيه 111؛ نمل، آيه 64؛ و نيز : قصص، آيه 75؛ انبياء، آيه 24) پس آن کسي که مدعي اسلام و ايمان است، بايد بر ادعاي خويش دليل و برهان اقامه کند؛ زيرا اسلام يعني تسليم محض بودن و ايمان در مراتب سه گانه اقتضائاتي دارد که بايد خودنمايي کند. خدا مي فرمايد: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ؛ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ؛ باديه‏ نشينان گفتند: ايمان آورديم. بگو : ايمان نياورده‏ ايد ليكن بگوييد: اسلام آورديم؛ چرا چون و هنوز در دلهاى شما ايمان داخل نشده است؛ و اگر خدا و پيامبر او را فرمان بريد از ارزش كرده ‏هايتان چيزى كم نمى ‏كند. خدا آمرزنده مهربان است.  در حقيقت مؤمنان كسانى‏ اند كه به خدا و پيامبر او گرويده و ديگر شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كرده‏ اند. اينانند كه راستكردار هستند. (حجرات، آيه 15)



در اين آيات بيان شده که صداقت در اسلام و ايمان به تسليم در برابر آموزه هاي دستوري خدا و پيامبر(ص) و مجاهدت با جان و مال و شهادت طلبي است. در آيات بعد از اين نيز بيان مي کند که انسان مسلمان بر خدا منت نمي گذارد؛ زيرا خدا بر او منت گذاشته تا حقيقت را بتواند دريابد و در مسير حق گام بردارد.



به هر حال، هر کسي ادعايي مي کند بايد برهان و دليلي براي اثبات ادعاي خويش بياورد. بر اساس، آيات قرآني، کسي که به مقام اولياء الله رسيده بايد خواهان لقاء الله باشد و مرگ را براي لقاء الله بخواهد. بر اين اساس، شهادت طلبي و دست يابي به مقام شهيد از جمله مقتضيات اولياء الله بودن است. از نظر قرآن، اولياي الهي دو ويژگي مهم دارند که شامل ولايت پذيري مطلق و اخلاص در اين ولايت پذيري است. بازتاب اين خصوصيات اولياي الهي آن است که همه هستي خود را براي خدا مي خواهند و دوست دارند در کوتاه ترين و بهترين شکل به لقاء الله دست يابند که همان شهادت در راه خدا است. پس هيچ گونه کراهت و ناخشنودي در اولياي الهي نسبت به مرگ نيست(کافي، ج 5، ص 339) و آن را «احلي من العسل» مي دانند.( الهداية الکبري، نوشته و تاليف حسين بن حمدان حضيني، ص 204 ؛ مدينة معاجز الائمة الاثني عشر و دلائل الحجج علي البشر، ج 4 ، ص 215 و 228)



اما مدعيان دروغين چنين نيستند؛ چنان که خدا در قرآن يهوديان مدعي اولياء الله بودن مي فرمايد: قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ؛ بگو: اى كسانى كه يهودى شده‏ ايد! اگر پنداريد كه شما فقط دوستان خداييد نه مردم ديگر، پس اگر راست مى‏ گوييد، درخواست مرگ كنيد. (جمعه، آيه 6)



در جايي ديگر نسبت به ادعاي آنان درباره بهشت چنين مي پردازد و مي گويد: قُلْ إِنْ كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خَالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ؛ بگو : اگر در نزد خدا سراى بازپسين يكسر به شما اختصاص دارد نه ديگر مردم، پس اگر راست مى‏ گوييد آرزوى مرگ كنيد. (بقره، آيه 94)



خدا به دنبال آيات پيش گفته در آيات سوره بقره و جمعه توضيح مي دهد که يهوديان درخواست و تمناي مرگ نمي کنند؛ بلکه به زندگي دنيا از هر کسي ديگر حريص تر هستند؛ بنابراين، آنان در هر دو ادعاي خويش صادق نيستند، بلکه دروغگو هستند.



اميرمومنان امام علي(ع) ولي الله الکامل مي فرمايد: وَاللهِ لاَبْنُ أَبِي طَالِب آنَسُ بالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ، به خدا سوگند هر آينه فرزند ابي طالب به مرگ از کودک به پستان مادرش مانوس تر است.(نهج البلاغه ، دشتي، ص 12)



در جايي ديگر نيز مي فرمايد: وَلَوْلاَ الاَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْن، شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ، وَخَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ. عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ، فَهُمْ وَالْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ، وَهُمْ وَالنَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ. قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَشُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ، وَأَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ، وَحَاجَاتُهُمْ خَفِيفَةٌ، وَأَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ؛و اگر سرآمد معيّنى که خداوند براى (زندگى) آنها مقرّر داشته نبود يک چشم بر هم زدن، ارواحشان از شوق پاداش الهى و ترس از کيفر او در جسمشان قرار نمى گرفت. آفريدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده، به همين دليل غير او در چشمانشان کوچک است. آنها به کسانى مى مانند که بهشت را با چشم خود ديده و در آن متنعم اند و همچون کسانى هستند که آتش دوزخ را مشاهده کرده و در آن معذّبند!قلبهاى آنها اندوهگين و مردم از شرّشان درامان هستند. اندامشان لاغر و نيازهايشان اندک و نفوسشان عفيف و پاک است.(نهج البلاغه، خطبه 193)


منبع این نوشته : منبع
الله ,آيات ,ايمان ,إِنْ ,بايد ,فرمايد ,اولياي الهي ,لقاء الله ,ادعاي خويش ,اولياء الله ,إِنْ كُنْتُمْ ,قَدْ رَآهَا، فَهُمْ ,رَآهَا، فَهُمْ فِيهَ

اسلام بهترين اعتقاد

قرآن از مردمان خواسته است تا با مطالعات علمي و شنيدن اقوال و عقايد ديگران، بهترين ها را بشناسند و از آن اتباع و پيروي کنند.



در حقيقت آزادي انديشي و اجراي برنامه کرسي هاي آزادانديشي براي ارايه اقوال و آراء گوناگون علمي لازم و ضروري است تا انسان با عقلانيت و تفکر تعقلي نه خيالي و ظني، به انتخاب برترين ها و بهترين ها بپردازد و آن را در زندگي به مورد اجرا در آورد.



خدا مي فرمايد: فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ؛ پس اي پيامبر به بندگانم بشارت ده! همان کساني که به سخن گوش فرامى‏ دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند. اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان. (زمر، آيات 17 و 18)



البته از آن جايي که قرآن کتاب هدايت انسان به فلسفه و سبک زندگي درست و راستين است، خود نه تنها به اين قانون اساسي و اصلي يعني آزادانديشي دعوت مي کند، بلکه بر آن است تا براي جلوگيري از سرگرداني مردمان، بهترين قول و اعتقاد قابل عمل را بيان کرده و نشان دهد. از همين روست که خدا مي فرمايد: وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ؛ و كيست‏ خوشگفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و گويد من در برابر خدا از تسليم‏شدگانم.(فصلت، آيه 33)



بايد توجه داشت که در اصطلاحات قرآني گاه قول به اعتقاد دروني نيز گفته مي شود که حتي به زبان در نمي آيد؛ چنان که خدا از افکار و انديشه هاي دروني حضرت يوسف(ع) به قول تعبير کرده است: قَالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكَانًا وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ ؛ گفتند: اگر او دزدى كرده پيش از اين نيز برادرش دزدى كرده است‏ يوسف اين [سخن] را در دل خود پنهان داشت و آن را برايشان آشكار نكرد؛ و در دل خويش گفت: موقعيت‏ شما بدتر از اوست؛ و خدا به آنچه وصف مى ‏كنيد، داناتر است. (يوسف، آيه 77)



خدا در آيات قرآني نه تنها به اصل آزادانديشي و اصل پيروي از برترين مکاتب و عقايد توجه داده است؛ بلکه حتي به مصداق خارجي و عيني از کسي که بر اساس فلسفه برتر و برترين عقايد و مکاتب، سبک زندگي خود را سامان داده ، اشاره کرده است و فرموده است: قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ؛ بگو اين است راه من كه من و هر كس پيروى‏ ام كرد با بينايى به سوى خدا دعوت مى ‏كنيم و منزه است‏ خدا و من از مشركان نيستم.(يوسف، آيه 108؛ نيز احزاب، آيه 21)


منبع این نوشته : منبع
بهترين ,اعتقاد ,کرده ,اللَّهِ ,دعوت ,زندگي ,دزدى كرده ,إِلَى اللَّهِ